تاریخ انتشار  :  14:05 عصر ۱۳۹۳/۳/۲۰
تعداد بازدید  :  2339
Print
   
پیوند میان اخلاق و هنر و اهمیت جایگاه اخلاق

از دیر باز و در آراء فلاسفه پیوند میان اخلاق و هنر و اهمیت جایگاه اخلاق در هنر همیشه مطرح بوده است، اگرچه این پیوند در دوران مختلف صورت¬های متفاوتی به خود گرفته است. در این گفتار تلاش بر این است كه انواع رویكردهای اخلاقی و همچنین مرزهایی كه این پیوند گسسته می¬شود مورد بررسی قرار گیرد.
هنر

بسیار ساده انگارانه است كه بخواهیم هنر را در یك مفهوم ساده شرح دهیم و تأثیرات آن را همچون یك معادله ریاضی مورد بررسی قرار دهیم. هنر دارای لایه‌هایی پنهان است و تأثیرات آن بر افراد، محدود به یك پیام و یك لایه نمی‌باشد. از این رو اندیشمندان و فلاسفه هرگاه راجع به هنر سخن گفته‌اند، هر یك تنها توانسته‌اند به بخشی از این لایه‌ها و وجوه پیچیده آن توجه كنند و تأثیرات آن را مورد ملاحظه قرار دهند. در اینجا نظریات متفكرین در ارتباط با هنر و توجه آن‌ها به كاركرد هنر در جامعه و پیوند آن با اخلاق مورد بررسی قرار گرفته است.

 خلاق­گرایان و هنر

پیوند میان هنر و اخلاق در جهان غرب نه نگرشی نوین بلكه قدمتی چند هزار ساله دارد. آراء فلاسفه در دوران یونان باستان درباره هنر كه با افلاطون آغاز می‌شود، با رویكردی اخلاقی به هنر، تنها نوع خاصی از هنر را مورد تأیید و قبول قرار می دهد و آن هنری است كه جنبه تعلیم و تربیت داشته باشد.

در نزد افلاطون، هنر اعلا هنر قانون گذار و مربی است و اوست كه باید سخن آخر درخصوص هنرها را بگوید، زیرا وظیفه او تضمین این است كه آن‌ها وظیفه صحیح خویش را در حیات تمامی نظام اجتماعی ادا كنند (بیردزلی،87: 7). با توجه به این دیدگاه هنرمند نیز چون هر یك از اقشار جامعه می بایست حرفه خود را در جهت اصلاح امور و بهبود وضعیت حاكم بر جامعه به كار گیرد؛ از این رو افلاطون با آن دسته از هنرهایی كه برانگیزاننده احساسات و عواطف مخرب (به زعم خود) در وجود انسانی است، همچون شعر، ادبیات، نمایش‌نامه و موسیقی، سخت به مخالفت بر می خیزد.   

«شعر دراماتیك (نمایشی) متضمن نمایش شخصیت های نادرستی است كه به‌طرز نامطلوبی رفتار می كنند (داد و فریاد می زنند) و تماشاگر را وسوسه می كنند كه بی اختیار بخندد یا گریه كند. و لذا چنین لذاتی به دلیل تأثیر نادرست در شخصیت افراد مذموم و بی ارزش اند» (بیردزلی،87: 7). در این آراء آنچه به نظر می‌رسد از دیدگاه افلاطون دارای ایراد و نقصان باشد، صورت و ظاهر هنر است كه به خودی خود نقشی بدآموز در روحیات افراد دارد، اگرچه در محتوای اثر چنین مقصودی وجود نداشته باشد و این نكته در مورد موسیقی پرهیجان نیز صادق است، چرا كه چنین اثری می تواند عامل تحریك احساسات مخرب و نامطلوب در انسان باشد و این نوع موسیقی از دید افلاطون می باید جای خود را به نوع مناسب تری بدهد (جمهوری 398 ه، 411 الف). در انواع دیگر هنرها، شكلی دیگر از ترویج بی اخلاقی به چشم می خورد، كه افلاطون در گفتارهای خود به این نوع تأثیرات نیز اشاره كرده است و آن بحث تقلید و الگوبرداری از شخصیت های شناخته شده و مقبولی است كه رفتار ایشان در جامعه مورد اقتباس قرار خواهد گرفت.

افلاطون در جمهوری و قوانین كاملاً روشن می سازد كه او به تقلید ادبی رفتار شرارت‌آمیز نظر دارد كه دعوت غیرصریحی است به تقلید این رفتار در زندگی خود (قوانین، 655 ب). بدین‌ترتیب داستان های خدایان و قهرمانانی كه غیراخلاقی رفتار می كنند بایست از آموزش های پاسداران جوان مدینه در جمهوری حذف شود و می باید داستان هایی نوشته شوند كه در آن‌ها قهرمانان و خدایان چنان‌كه باید رفتار كنند (جمهوری، 411ـ376 ه؛ مقایسه شود با: قوانین، 800ـ802، 664 الف). (بیردزلی،87: 7). در این نوع هنرها بر خلاف نوع اول، نه صرفاً به لحاظ صورت، تأثیری نامطلوب دارد، بلكه این تأثیرات خود حضوری عملی و واقعی در اجتماع پیدا خواهند كرد، چرا كه او به رفتارهایی در میان این شخصیت ها اشاره می كند كه تقلید از آن سبب بی اخلاقی و تعالیم نادرست در میان افراد می شود. پس از افلاطون، اندیشمندان دیگری با اعتقاد بر ارتباط میان هنر، زیبایی و وجوه الهی زیبایی، تزكیه نفس و تعالی روح و ... به پیوند میان هنر و اخلاق عقیده داشته اند. ارسطو با تأكید بر جنبه های پالایشی هنر، فلوطین با اعتقاد بر حیات حقیقی روح با زیبایی و متفكرین قرون وسطی با واحد دانستن زیبایی و نیكی، رویكردی اخلاق­گرایانه به هنر داشته اند. اما در سده های اخیر، نظریات كانت درخصوص تمایز بین نیكی و زیبایی و پس از آن نظریات افراط گراتری چون نظریه هنر برای هنر، سبب گسست این پیوند شده اند (اخگری، 87).

نظریات مخالف

امانوئل كانت فیلسوف معروف آلمانی كه نظریات او در باب زیبایی تا روزگار ما نیز تأثیرگذار بوده اند، زیبایی را این‌گونه تعریف می كند. (زیبا آن است كه لذتی را بیافریند رها از بهره و سود، بی مفهوم و همگانی كه چون غایتی بی هدف باشد.). كانت میان امر مطبوع، امر خیر و امر زیبا تفاوت قائل می شود و بدین شیوه میان هنر و اخلاق جدایی می‌افكند (اخگری، 87). حال آنكه اندیشمندان بسیاری نتوانسته اند بین این دو تمایزی قائل شوند. همچنین متفكران نظریه هنر برای هنر با تأكید بر بی غایت بودن اثر هنری و تمایز بین زیبایی و سودمندی، هنر و اخلاق را دو عنصر منفك از هم می دانند.

بنجامین كنستان نخستین كسی است كه در یادداشت های خود در فوریه سال ۱۸۰۴ هنر را برای هنر و بدون هدف توصیف می‌كند. حداقل دو شرط از چهار شرطی كه كانت برای زیبایی بیان كرده بود، بنیان و اساس عقیده (هنر برای هنر) بود. یكی از شرایط زیبایی از نظر كانت آن بود كه لذت حاصله از درك شیئی خالی از هرگونه نفع و غرض باشد. شرط دیگر آن بود كه غائیت بدون غایت باشد. یعنی متناسب بودن یك اثر با مقصود، بی ‌آنكه هدف و غایتی در میان باشد.

بندتو كروچه فیلسوف ایتالیایی نیز در كتاب خود با عنوان (كلیات زیبایی‌شناسی) می‌كوشد تا میان اخلاق و هنر تمایز قائل شود. او هنر را شهود معنا می‌كند اما مراد او از شهود متفاوت از آن چیزی است كه عرفا بدان معتقدند. او در این باره می‌نویسد: این تعریف كه هنر عبارت از شهود است متضمن یك نفی دیگر نیز هست. به این معنی كه اگر هنر را شهود بدانیم و اگر شهود را معادل معنی اصلی كلمه «تئوریا‌« به‌معنای تماشا و مشاهده تلقی كنیم، نمی‌توانیم بگوییم كه خاصیت هنر سودمند بودن آن است، زیرا نتیجه‌ای كه از یك چیز سودمند حاصل می‌شود، بالنتیجه جلب لذت و دور كردن رنج است و حال آنكه هنر ذاتاً هیچ ارتباطی با مفید بودن و یا با خوشی و رنج ندارد. كورچه سپس به شكلی واضح‌تر جدایی هنر را از عمل اخلاقی بیان می‌كند: این تعریف كه هنر عبارت از شهود است، متضمن نفی سوم هم هست. به این معنی كه هنر یك عمل اخلاقی نیست. اخلاق یك نوع عمل است كه هر چند با لذت و سودمندی و رنج ملازمه دارد ولیكن عین چیز سودمند یا لذت بخش نیست بلكه در یك دایره معنوی بالاتری دور می‌زند و حال آنكه شهود یك عمل نظری و بنابراین نقطه مقابل كار عملی است. كروچه اراده نیكو را شرط هنرمندی نمی‌داند و لذا قضاوت اخلاقی را درباره آن نمی‌خیابان پذیرد (اخگری، 87).

نقد نظریات

برخی منتقدان با انتقاد بر اینكه هنر نمی تواند كنیزك اخلاق باشد به نقد نظریات اخلاق گرایان پرداخته اند. این دسته از منتقدین بر این عقیده هستند، آن‌هایی كه هنر را به دلیل درس های اخلاقی آن می ستایند همواره برخطا نیستند، بلكه اگر این تنها دلیل آن‌ها برای ستایش هنر باشد، آن‌ها از هنر بسیار كمتر از آنچه كه هنر قادر به بخشیدن آن است بهره می برند (بیردزلی،87: 133). همچنین نظریه هنر برای هنر با نادیده گرفتن امری بدیهی كه همانا اخلاق است، بین دو عنصر وابسته به حیات آدمی جدایی افكنده اند. این نظریات، هنرمند را فردی جدای از جامعه انسانی می داند كه به دلیل هنرمند بودن هیچ تعهدی به اجتماعی كه در آن زندگی می كند، ندارد.

در این میان نظریه سومی وجود دارد كه نظریه كنش متقابل  interactionismنامیده می شود؛ این نظر مدعی است كه ارزش های زیبایی‌شناسی و اخلاقی، وظایف متمایزی را در جهان انجام می دهند، اما این به‌معنای آن نیست كه مستقل از یكدیگر عمل می كنند: در حقیقت، هنر و اخلاق پیوند تنگاتنگی با یكدیگر دارند و بدون یكدیگر به‌طور كامل كاری از پیش نخواهند برد (بیردزلی،87: 133).

تأثیرات اخلاقی هنر

در اینجا یك پرسش مطرح است. آیا هنر می تواند همچون یك معلم اخلاق با بیانی صریح به آموزش های اخلاقی بپردازد؟ اگر چنین است، چرا هنرمند به جای ارائه یك اثر هنری همچون یك نمایش نامه زیبا یا یك اثر تجسمی تأثیرگذار به نوشتن یك مقاله ای نپردازد كه به‌طور مستقیم و با بیانی صریح به ارزش های اخلاقی و اهمیت و جایگاه آن در زندگی اشاره دارد. روشن است كه كاركرد هنر و نحوه بیان هنری كمی متفاوت از آنچه گفته شد، است. هنر نمی تواند همچون یك معلم اخلاق، تعلیم دهد؛ هر نوع پیامی چه اخلاقی و چه نوع دیگر، در ذات اثر هنری نهفته است. تأثیر اخلاقی هنر نه با بیان نكته اخلاقی بلكه با قرار دادن مخاطب در موضع اندیشه صورت می گیرد.

یك اثر هنری می تواند با نمایش دادن شخصیت ها در موقعیت هایی (معمولاً دارای تعارض و بحران) كه عموماً از تجارب هر روزی خود ما پیچیدگی بیشتری دارند این كار را انجام  دهد. ما با تأمل درخصوص مشكلات و تعارضات این شخصیت ها می توانیم نظرگاه های اخلاقی خودمان را غنی تر كنیم، ما می توانیم از این‌ها درس بیاموزیم بی آنكه در زندگی شخصی خودمان دچار همین تعارض ها یا ناگزیر به گرفتن همین تصمیم ها شده باشیم، زیرا در هنر می توانیم با بی طرفی به موقعیت های این اشخاص نگاه كنیم و این چیزی است كه در زندگی روزانه، به دلیل غوطه ور بودن در جریان عمل، به ندرت می توانیم به آن نایل شویم (بیردزلی،87: 134).

با بیان و نقد نظریات گفته شده در مورد هنر می توان بیان داشت، هنر در تعلیم و آموزش، بیان غیر صریح و در عین حال تأثیر برانگیزی دارد؛ از این روست كه افلاطون برای طرح آرمان شهر خود با آگاهی از قدرت تأثیر گذاری هنر در جامعه برای آن مرز و محدوده ای مشخص می كند تا تعالیم غیر اخلاقی را از جامعه خود بزداید. با توجه به این نكته باید اذعان داشت گسست اخلاقی در هنر نیز همیشه به‌صورت مشهود و صریح نبوده بلكه گاه این گسست در لایه های پنهانی از آثار هنری نهفته است. در این میان می توان به انواع زیر اشاره كرد

الف: هنرهایی كه مضمون و محتوای غیراخلاقی و حتی ضداخلاقی دارند: در این هنرها نوعی پیام غیراخلاقی یا نادرست در محتوای آن نهفته است. این هنرها می تواند صورتی موجه و بی نقص داشته باشند، حال آنكه در محتوای خود برانگیزاننده احساساتی چون یأس و ناامیدی، پوچی، عقاید مادی گرایانه و امثال این‌ها هستند.

امروزه در بسیاری آثار ادبی، سینمایی و تجسمی شاهد آثاری هستیم كه با درون مایه ای تهی و مأیوس، اندیشه و احساسی به مخاطب تزریق می كنند كه دستاوردی جز ظهور عقاید پوچ گرایانه در اجتماع را ندارند. حال آنكه گسست پیوند میان هنر و اخلاق نه تنها به‌معنی صورت ضد اخلاقی، بلكه آثاری كه با تزریق عقاید پوچ گرایانه و امثال این سبب ایجاد نشانه­هایی از ناملایمات و ناآرامی های روحی و یا ناملایمات اخلاقی می شوند، از درون آثاری بیمارگونه و ضداخلاقی محسوب می شوند. چنین آثاری در نهان تأثیر خود را بر مخاطب می گذارد در حدی كه شاید امكان مقاومت او را از این تأثیرات سلب كند

ب: هنرهایی كه صورتی ضداخلاقی دارند: در این آثار با نمایش و به تصویر كشیدن صحنه های ضداخلاقی، به نوعی ترویج خشونت، بی‌بند‌و‌باری و مسائل ضد‌ارزشی را به دنبال خواهد داشت.

 با توجه به این نكته كه نمی توان تأثیرات روان‌شناسانه بصری و فرمی بر ذهن آدمی را منكر شد، نمونه بسیاری از آثار تجسمی، سینمایی و موسیقایی كه امروزه تولید می شوند، دارای این گسست اخلاقی می‌باشند. گاه می بینیم سازنده این نوع آثار با تأكید بر محتوای اثر خود، صورت آن را موجه دانسته و اظهار می دارد، برای بیان مفهوم اثر، هر نوع بیان با هر نوع صورتی مجاز دانسته می شود. در حالی كه در واقعیت چنین نیست؛ و نمی توان در مورد هنرها تنها به یك وجه از تأثیرات آن‌ها توجه داشت و انتظار داشت كه مخاطب وجه دیگر این آثار را نادیده گیرد. در این دسته از آثار كه صورتی ضد‌اخلاقی دارند، حتی اگر در محتوای آن‌ها نوعی پیام اخلاقی وجود داشته باشد، این هنرها به‌صورت آشكارا با درگیر كردن ذهن مخاطب به سطح غیر‌اخلاقی اثر، توجه او را از لایه های درونی اثر نیز منحرف خواهند ساخت.

منابع:

اخگری، محمد، هنر از دیدگاه حكما و فلاسفه، ماهنامه آینه خیال، شماره 8،

بیرزلی، مونروسی، هاسپرس، جان، تاریخ و مسائل زیبایی‌شناسی، محمد‌سعید حنایی‌كاشانی، تهران: انتشارات هرمس 1387

عنوان­های پیشنهادی:

هنر و مرزهای گسست اخلاقی ـ نظریات متفكرین در باب هنر و اخلاق، هنر و لایه های پنهان آن

در مورد تصویر پیشنهادی: از اونجایی كه در مورد هنر و اخلاق است، نمیشه تصاویر ضد‌اخلاقی بعضی آثار رو استفاده كرد. پیشنهاد من اینكه تصاویری از وجود مد در بین جوانان در اجتماع كه گاه تحت تأثیر هنرمندان سینمایی هستند، مورد استفاده قرار گیرد كه در ارتباط با بخش اول مقاله یعنی صحبت‌های افلاطون در مورد هنر و تأثیرات آن بر جامعه است.

* مونس بسكابادی



نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال