تاریخ انتشار  :  10:56 صبح ۱۳۹۲/۱۲/۴
تعداد بازدید  :  925
Print
   
منظری به فیلم خانه ای کنار ابرها

محمد رضا امیرخانی

دو جوان به ظاهر بسیجی  از خانواده های رزمندگان جهت کمک به فرزندشان در جبهه های جنگ تحمیلی پول می گیرند.در مراجعه به خانواده ها چنین می نمایند که  هم رزم  فرزند شان هستند در حالی که قصدشان دزدی است. با چنین نیتی وقتی وارد خانواده رزمنده ای می شوند که مادر رزمنده و فرزندش حضور دارند ماجراهایی غیر منتظره برایشان پیش می آید و سناریوی خانه ای کنار ابرها شکل می گیرد.

فیلم  از آن روزهای نه چندان دوری می گوید که رزمندگان ما در جبهه های جنگ تحمیلی قهرمانانه در مقابل خصم ایستادند و در پشت جبهه ها خانواده ایشان با اخلاص کامل حامی اشان بودند.  فرزندشان آسمانی می شدند و خانه ای کنار ابرها می ساختند و آنها نه تنها به استقبال این سوختن و ساختن  می رفتند که خود پدید اورش بودند.خانواده های آسمانی با تقلب و نیرنگ بیگانه بودند چرا  که  در جامعه تمام عیار انقلابی  و مخلص هرزه ها را جایی نبود و نکنه بدیهی اینجاست اگر دزدی هم بخواهد شکل بگیرد شکل و ظاهر باید همان باشد که جامعه می پسندد و با آن قرابتی است پذیرفتنی و  درونمایه خانه ای کنار ابرها رویارویی شخصیت های به ظاهر بسیجی با با آدمهایی بی رنگ و ریا و خالص و تمام عیار است.

در خانه ای کنار ابرها آنچه باور پذیر بود

همان بی آلایشی و صفا و صمیمیتی بود که  مادر شهید به خاطر خواسته پفرزند شهیدش با شنیدن خبر شهادت نمی گرید و همسر رزمنده حلقه نامزدی اش را به رزمنده ها هدیه میدهد. همه بی الایش و پذیرفتنی است اما انجا که به عنوان باورپذیری اش  برای بیننده اش  دشوار است. پرداخت   شخصیت های محوری قصه (شخصیت دو جوان) است که باید منفی نرشان می دیدیم هرزه تر و پلیدتر از آنچه خانه ای کنار ابرها نشانمان داد. شاید هم به تعمد نویسنده حتی دزدانش را هم در جامعه آنروزهای اخلاص و صمیمیت نمی تواند پررنگ تر بیابد تا برای ما بنمایاند. نمی خواهم از بازی هدایت هاشمی و حامد کمیلی بگویم  که انها حرفه ای اند و کار بلد و بخوبی در خدمت کارند که  می بایستی تقدیر و یژه ای  داشته باشیم از بازی  دختر خردسال که  همپای دو شخصیت اصلی بزیبایی نقش آفرینی مینمایدو مخاطب  عام و خاص را به حظ می رساند و این برجستگی از تجربه سید جلال دهقانی از کار کردن  در این ژانر می گوید که سینمای کودک و نوجوان را بخوبی می شناسد..

 

فیلم خانه ای کنار ابرها.  شعار نمی دهد و به شدت ضد کلیشه است. قصه بخوبی پیش می رود و میخواهی تا پایان نظاره اش کنی اگر چه کند است  اما لحظات نابی دارد  که تحمل میکنی و در پایان امیدوار سالن سینما را ترک مینمایی. خبر شهادت رزمنده را ابتدا دزدانی می فهمند که از دختر خردسال همان رزمنده پیشسانی بند یا حسین می گیرند و با بدرقه مادر شهید از خانه دور می شوند.

به سید جلال دهقانی تبریک می گویم به دلیل تداوم نگاه زیبایش که در همه اثارش امید را  در دستور کار خود قرار می دهد. تله فیلم های هدیه ای برای آسمان؛ دویدن برای پشیمانی؛ همه روزها؛ همه زمینها؛ مسابقه و فیلم سینمایی خانه ای کنار ابرها همه و همه از امید گویند.و صد البته در این وانفسای روزمره گی ها و پریشان احوالی آدمهای گرفتار  و نومید و سردرگوم واژه امید محرک است شور و نشاط می آفریند و در یک کلام ارزشی است. به روح الله برادری تهیه کننده فیلمی که خانه ای کنار ابرها را بهترین فیلم زندگیش میداند و آفرین عبیسی و نگار عابدی؛ همچنین بازیگران کاربلد یزدی محمدرضا اسکندری؛مهدی قانع؛ علی دهقانپور؛ جواد فارق؛ حمید رضا حاج محمد زاده؛ مریم هاشمی و فرزانه اسادات ابراهیمی و همچنین طاهر پیشوایی که صدای همه کارهای سید را به عهده داشته است و بالاخص  سید ناصر امامی میبدی که با همت و تلاشش حوزه هنری ایران  پخش فیلم را بعهده گرفت و تهیه کننده کار بعدی سید گردید خسته نباشید می گویم.


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال