تاریخ انتشار  :  08:56 صبح ۱۳۹۴/۹/۲
تعداد بازدید  :  1517
Print
   
بررسی مسأله‌ی نياز در پديداری فرهنگ و هنر نمايش

محمد رضا امیرخانی
نمايش نياز تمامي جوامع بشري بوده و هست. جوامعي آن را به عنوان نياز برتر قلمداد نموده و جوامع ديگر آن را به عنوان سرگرمي و تفنن پذيرا شده‌اند. آن‌چه مهم است عرصه‌ی نمايش است كه علي رغم اوج و فرودها و دوران فترت و خاموشي، هيچ‌گاه با عدمش مواجه نبوديم و به نوعي تبلور تفكر و انديشه‌ی اجتماعات مختلف است.
شايد به تعداد همه‌ی تعريف‌كنندگان فرهنگ و هنر بتوانيم، از هنر تعريفي ارائه دهيم، واقعيّتي است و دشوار است وقتي بخواهي در رابطه با اين واژه به عوامل مؤثر در آفرينش و خلق نخستين‌ها در تاريخ بپردازي، بالاجبار بايد از نياز بگويي كه اساس خلق و كشف هر پديده‌اي است و مهم‌ترين دغدغه‌ی قلم ادا شدن حقّ مطلب است كه در اين كنكاش اميدوارم ضمن وفاداري به تاريخ، عوامل مؤثر در اين محرك اوليه را بيابم.
آدمي را نيازهايي است. برخي دانشمندان نيازها را طبقه‌بندي هم نموده‌اند و حتي اصل تقدم هم بر سلسله مراتب نيازهاي طبقه‌بندي شده خود، ذكر نموده‌اند كه البته مورد نقد است، اما آنچه مسلم است و همگان در مورد آن اتفاق نظر دارند، وجود نيازهاي ابتدايي و برتر است كه بشر در تلاش جهت برآورده شدن آن‌ها، به نوعي ادامه‌ی حيات مي‌دهد.

مي‌گويند: آغاز نمايش در هر سرزميني را بايد در آداب، رسوم و مناسك مذهبي همان قوم و در فعاليت‌هاي انساني براي تاريخ بقا جستجو كرد و از سويي در تعريفي از تئاتر هم آمده است: تئاتر رسمي آييني است و همانند هر رسم آييني ديگر بايد داراي هدفي باشد و روش خاصي را براي رسيدن به اين هدف داشته باشد. اگر اصالت اين روش حفظ نشود، انگيزه‌ی اصلي اين مراسم كه شايد بتواند به طور خلاصه آن را دست يافتن به يك مرحله‌ی خاص آگاهي ناميد، ويژگي خود را از دست مي‌دهد. با دقّت در هر دو نگاه، به يك موضوع مي‌رسيم و آن نگرش انديشمندان و صاحب‌نظران نسبت به ريشه‌ی هنر نمايش است كه، گوياي تلاش انسان به نيازي برتر است. ضمن احترام و تقديس اين نگرش، از ديدگاه نقد مي‌گوييم كه انحرافات پديد آمده از مقوله‌ی نمايش، هيچ توجيهي بر تثبيت يك نظريه‌ی كاملاً ايده‌آل ندارد؛ هر چند اعتقاد داريم كه جهت‌گيري‌ها در راستاي ضمير و فطرت پاك بشري است كه تلألؤ آن در هنر نمايش به ظهور مي‌رسد، امّا منكر افراط و تفريط در طرح موضوع نمي‌شويم؛ به عنوان مثال دو نمونه را ذكر مي‌كنيم: امير مسعود غزنوي، در سده‌ی پنجم ق، در يك مجلس بزم دستور داد كه مطربان و مسخرگان را سي هزار درم دادند. همچنين در اوايل سده‌ی نوزدهم، تئاتر در فرانسه كه خانه‌ی اصلي دراماي1 اروپا بود، چيزي جز سرگرمي، آن هم به صورت رومانس2 و يا ملودراما3 نبود. اسكرايب 4 محبوب‌ترين دراماتيست اين دوره، به علت هراس مردم از روبه‌رو شدن با واقعيت و با توجه به جنبه‌ی تجاري مسأله، از صحنه‌ی تئاتر براي بيان مسائل حقيقي روز استفاده نمي‌كرد؛ بنابراين به اين نتيجه مي‌رسيم كه رويكرد دست‌اندركاران تئاتر بدان، هميشه مقدس، هدفمند و آرماني نبوده است.

از انسان بدوي شروع مي‌كنيم و نياز آن‌ها را در رابطه با پديده‌ی نمايش، مورد بررسي قرار مي‌دهيم. انسان بدوي مي‌پنداشت محيط اطرافش زنده و داراي نيازها و احساساتي مشابه انسان است، يعني باور داشت كه كوه، دشت، خاك، باد، دريا، جنگل، درخت و گياه زنده هستند، مي‌توان با آن‌ها صحبت كرد و يا بر آن‌ها اثر گذاشت. آدم بدوي در پوست حيوان ديگري مي‌رفت و حيوانات ديگر را به شكارگاه مي‌كشاند، با پايكوبي پرهيجان، از آسمان تقاضاي ابري مي‌كرد كه برايش باريدن را به ارمغان آورد. او بدان اميد كه بر باروري زمين افزوده شود، با آهنگي موزون و با پيچ و تاب دادن به بدن، حركات و حالاتي شبيه رشد دانه و سر بر آوردن از خاك را به نمايش مي‌گذارد. بشر اوليه براي هر يك از عناصر اين جهان خدايي تصور مي‌كرد: خداي باد، آب، آتش، خورشيد، زمين و.... او هنگامي كه جادوگر قبيله، نقابي به چهره مي‌زد و خود را به شكل خداي مورد نظرش در مي‌آورد، به پايكوبي و ستايش مي‌پرداخت؛ چرا‌كه واقعاً تصور مي‌كرد يكي از خدايان در برابرش قرار گرفته است. انسان بدوي به مرور ياد گرفت كه مانند جادوگر قبيله، نقابي به صورتش بزند و حركاتش را تقليد نمايد، پس در آغاز فصول (بهار، تابستان، پاييز، زمستان) به هنگام كاشت و برداشت و يا در قحطي و خشكسالي، با نقاب زدن و يا نقاشي بر صورت و بدن خود و انجام حركات موزون جمعي، به اجراي مراسم نمايشي مي‌پرداخت تا بدين وسيله تقاضاي خويش را توسط اين «زبان خاص» به عوامل گوناگون طبيعي بفهماند.
به خوبي روشن است كه انسان بدوي به دنبال رفع نياز بوده است؛ اگر چه بارقه‌هايي از نگرش به نياز برتر هم وجود دارد. تصور خدايي كردن از عناصر طبيعي، ارضاي نيازي است كه چندان ابتدايي هم نيست، يعني نياز زيستي نيست، براي معيشت هم نيست؛ اگر چه همه‌ی تلاش‌ها به منظور ادامه‌ی بقا است، اما به نوعي از نقطه‌ی واحد يا تصور نيروي برتر سخن مي‌راند كه عطش وي را به معنويّت نشان مي‌دهد كه فطرت بشري ايجاب مي‌كند. در اين زمينه مي‌توان نمونه‌هاي فراواني را از مراسم مذهبي نمايشي كه در جوامع مختلف وجود داشته، ذكر نمود.ارسطو ريشه‌ی نمايش را در تحول «آوازهاي ديت رامب» مي‌داند و بسياري اين نظر را پذيرفته‌اند.5 آوازهاي ديني رامب سرودهاي جمعي بود و در جشنواره‌ی ديونيزوس6 (خداي شراب و حاصلخيري تاكستان) خوانده مي‌شد. در سده‌ی ششم پيش از ميلاد، آقاي تسپس7 با جدا شدن از گروه همسرايي، به سرودها جنبه‌ی مكالمه و سؤال و جواب داد. همين نگاه مقدّس يوناني‌ها به خداي اساطيري‌شان، يعني ديونيزوس براساس نياز بود چرا‌كه عمده‌ترين ثروت يوناني‌ها شراب است و به همين دليل نزد آنان اهميت خاصي دارد. بديهي است مطرح كردن مسأله‌ی نياز و پديد آمدن حتي مقدس‌ترين مراسم‌ها از اعتبار و هويت آن نمي‌كاهد.در يونان باستان، هزينه‌ی اجراي نمايش‌ها بر عهده‌ی حكومت و شغل بازيگري مقدس بود، در رُم كه خاستگاه يگانه‌ی هنر نمايش، يعني« پانتوميم» بود، بازيگر نمايش را «گرجه» يا گله و رمه‌ی گوسفندان مي‌ناميدند. بازيگر نمايش در رُم جايگاه اجتماعي خوبي نداشت و از داشتن بسياري از حقوق اجتماعي، مانند: شغل و سهم ارث، به جز يك سهم محروم بود! او هيچ كس را، حتي اگر بزرگ‌ترين خطاها را مرتكب شده بود، نمي‌توانست به دادگاه بكشاند. با اين شرايط نامساعد براي بازيگري، جالب است بدانيم كه تماشاگر رومي از 365 روز، 176 روز به تماشاي تئاتر مي‌پرداخت، امّا كدام تئاتر؟! نمايش گلاديوتورها8 و مبارزه‌ی ايشان با حيوان كه تنها شرط زنده ماندن بردگان بود يعني جنبه‌ی سرگرمي تئاتر براي رومي ها مهم‌تر بوده است؛ هر چند نمي‌توان منكر تلاش آنان در ايجاد 125 تماشاخانه در سراسر جهان؛ از جمله در انگلستان، پرتقال، آمريكا و آسياي صغير شد.

به هر حال تاريخ نمايش رومي‌ها و مراسم خاص آن‌ها هم چيزي جز شوخي‌ها و فحش‌هاي ركيك و خشن روستايي است9 و اگر تحولي هم در تماشاخانه‌ها مي‌بينيم، تقليدي است كه رومي‌ها از يوناني‌ها داشتند. با مقايسه‌ی تئاتر يونان با رُم باستان، به اين نكته مي‌رسيم كه نگاه همه‌ی جوامع به تئاتر، آرماني نيست. نوع نگاه تماشاگران هم فرق مي‌كند، يك جا معنويت و تقديس را مي‌بينيم و در جاي ديگر لذت و سرگرمي! يونان و رُم دو نگاه متفاوت به نمايش داشتند.

يوناني‌ها مي‌خواستند خدايان حامي‌شان باشند؛ از اين رو گروهي آوازه‌خوان كه آن‌ها را «كُر» مي‌ناميدند، در اطراف محراب گرد مي‌آمدند و به افتخار خدايانشان آواز مي‌خواندند كه اين آوازهاي دسته جمعي يا كُر، بعدها نام «تراژديا»10 به خود گرفت. خداياني كه مردم يونان باور داشتند، داراي خصوصياتي كاملاً تئاتري بودند: آن‌ها شادمانند، زود خشم‌اند، كينه توزند، جنگ طلبند، بخشنده‌اند، بي‌رحم‌اند و بوالهوس‌اند؛ امّا رومي‌ها كه پس از نان، دوّمين مشغله‌ی فكري اشان نمايش است، نمايش را به عنوان غنيمت جنگي به روم بردند و تنها هدفشان سرگرمي بود.

با ظهور حضرت مسيح‌(ع) و سقوط امپراطوري روم در 474م و مخالفت مسيحيان با نمايش‌هاي رومي و با پذيرش مذهب مسيح توسط كنستانتين11، قيصر روم، نمايش ممنوع اعلام شد؛ اگر چه تا نيمه‌ی دوم سده‌ی دهم ميلادي نمايشي نداريم، اما بازي‌هايي، مانند: بندبازي، اكروبات و پانتوميم سرگرمي مردم بود. با اين مقدمه به اين نتيجه مي‌رسيم كه نمايش وسيله‌اي مناسب و عامل ارتباطي خوبي است. بعدها مي‌بينيم مسيحيت كه نخست با نمايش مخالف بود و با ظهورش تماشاخانه‌ها ويران و متروك شد و با مجازات‌هاي سنگين كوشيد اشخاص را از گرويدن به هنر نمايش برحذر دارد، پس از چندي بدان روي آورد و نمايش را در خدمت خويش مي‌گيرد. از اين پس شاهد نمايش‌هاي سايكل12 و غيرسايكل13 هستيم، يعني نمايش در خدمت مذهب براي پيشبُرد اهداف كليسا و در جهت ترغيب مردم بي‌سواد براي حضور در كليسا و علاقه‌مند كردن آن‌ها به تعاليم مذهبي، به كار گرفته مي‌شود.

نمايش در هند، چين، ژاپن و ايران نيز ريشه در آداب و مناسك مذهبي و اجتماعي دارد، اما همان مسأله‌ی نياز و نوع نگاه كشورها با مقوله‌ی نمايش متفاوت است. در هند خداي ويشنو14 بدي‌ها را فرمان مي‌دهد تا صنعت نمايش را به آدميان بياموزند. حماسه‌ی بزرگ رامايانا15 و مهابهاراتا16 منبع داستان‌هاي نمايشي عروسكي هند است. از زمان حمله‌ی مغولان به چين، در آن‌جا نياز به نمايش و حركت اصلي به سمت آن، به اوج خود مي‌رسد. نمايش ژاپني نيز ريشه در فلسفه، مذهب و آيين‌هاي اجتماعي دارد و دو جشنواره،‌ يكي در يادبود مردگان و ديگري در روز تولد بودا برگزار مي‌شود. در تئاتر ژاپني نيز تحت تأثير نمايش، تغييراتي در صحنه ايجاد و با به‌كار گرفتن همزمان عناصر رئاليستي و نمادين، نمايشي واحد ارائه مي‌گردد. نمايش‌هاي نو، ويژه‌ی طبقه‌ی اشراف و مضامين و موضوعات سنگين است؛ برخلاف آن نمايش‌هاي كابوكي17، به نوعي ملودرام شبيه است. و اين نگاه ژاپني‌ها، گوياي نياز طبقات مختلف و اقشار اجتماعي و تبعيض است.

هر چه تاريخ را ورق مي‌زنيم، به فراز و فرودهايي مي‌رسيم كه همه‌ی آن‌ها تابع نيازهاي اجتماعي فردي است. با وقوع رنسانس18 تحولي در درام به وجود مي‌آمد؛ چرا‌كه بشر صنعت چاپ و سپس تأسيس چاپخانه‌ها را به ثبت رساند. در اين‌جا لازم است به مهم‌ترين واقعه‌ی نمايشي دوره‌ی اليزابت19 اشاره‌اي داشته باشيم: در آن دوره دلقكان و بازيگران ايتاليايي از روستايي به روستاي ديگر و از شهري به شهر ديگر سفر مي‌كردند و هر جا كه مي‌رسيدند كوله‌بارشان را بر زمين مي‌گذاشتند و در ميدان يا محل پر رفت و آمدي، بساط نمايش را مي‌گستردند و با نمايش‌هاي خنده‌آور (كميك) و انجام آكروباسي20، تماشاگران را سرگرم مي‌نمودند. نكته‌ی جالب توجه اين بود كه سپاهي از فروشندگان دوره‌گرد پا به پاي اين كمدين‌ها بودند. هر جا بساط نمايش گسترده مي‌شد، آن‌ها هم با جملات زيبا، گيرا و كميك، جلب مشتري مي‌كردند. در سده‌ی شانزدهم، حتي عطاران و داروفروشان هم مي‌آمدند، دندان‌سازها هم با انبر مي‌آمدند و به مرور از تجمع اين افراد، گروه‌ها و بنگاه‌هاي تئاتري به وجود آمد. همچنين نمايش‌هايي كه در تئاترهاي خصوصي اعيان و اشراف، روي صحنه مي‌آمد، توسط اين گروه‌ها و با نيت تمسخر، بار ديگر اجرا مي‌شد. نام اين شيوه‌ی خاص «كمديا دل آرته» بود.21 بازيگران چنين نمايش‌هايي، به صورت دوره‌گرد باقي ماندند و از اين شهر به آن شهر مي‌رفتند و اگر از بدشانسي اسبشان را از دست مي‌دادند، خودشان به نوبت كشيدن گاري را به عهده مي‌گرفتند.

از سده‌ی هجدهم ميلادي به بعد شاهد گسترش هنر نمايش هستيم. جنگ‌هاي استقلال‌طلبانه ميان آمريكا و انگليس و نيز انقلاب فرانسه، زمينه را براي نهضت ادبي و هنري به نام‌ «رمانتيسم»22 آماده نمود23 و براي نخستين بار حاميان پرشوري از طبقه‌ی متوسّط پيدا كرد24 و بازيگري نيز با شيوه‌هاي ايده‌آل‌تري تحوّل يافت. در سده‌هاي نوزدهم و بيستم ميلادي تحوّلات اجتماعي، سياسي خاصي؛ از جمله ظهور و سقوط ناپلئون بناپارت، وحدت آلمان، سقوط پاريس توسط بيسمارك، برقراري جمهوري در اسپانيا، انحطاط اخلاقي و طبقاتي اشراف، رشد بورژوازي در سده‌ی نوزدهم و سرانجام ظهور دو مكتب رمانتيسم و ناتوراليسم25 به چشم مي‌خورد كه نمايش هم جزئي از اين تحولات است. رمانتيسم و ناتوراليسم طبق نياز سده‌ی نوزده، خواستار طرح جنبه‌هاي گوناگون زندگي، توأمان نشان دادن زشتي و زيبايي، رجوع به طبيعت انسان و نشان دادن هر چه كه وجود دارد، بودند.

در سده‌ی بيستم كه بهتر است آن را «قرن مكاتب» بناميم، به يك باره شاهد پيدايش ده‌ها مكتب نمايشي هستيم. در اين قرن ديگر كشورها از انحصار چند كشور اروپايي در آمده‌اند و مي‌خواهند در قالب معيارهاي خودشان حرفي بزنند، به همين دليل با مكاتبي، چون: اكسپرسيونيسم26 در آلمان، كنستراكتيويسم27 در شوروي، ابزورديسم28 در فرانسه، نمايش‌هاي آييني و تجربي در لهستان، نمايش‌هاي مردمي و خياباني در آمريكاي لاتين و نمايش‌هاي موزيكال در برادوي نيويورك روبه رو هستيم. سده‌ی بيستم را بهتر است قرن جنگ‌ها، مبارزات و استقلال‌طلبي‌ها و تغييرات عمده در جهان سياست، اقتصاد و جغرافيا بناميم. وقتي مي‌گوييم قرن جنگ‌ها (جنگ اوّل و دوّم جهاني) بالطبع تأثير آن را در فلسفه، سياست، اقتصاد و هنر نيز نمي‌توان ناديده انگاشت، اما آن‌چه بسيار رنج‌آور است، از دست دادن هويت انسان‌هاست كه علي‌رغم اعلاميه‌هاي حقوق بشر و پيدايش جنگ سرد ديگر اهميتي ندارد29 و شايد تلاش نويسندگان اين قرن، انعكاس اين درد عظيم است. قرن ماشين، اتم، ارتباطات و...؛ اگرچه همه از رشد سريع تكنولوژي مي‌گويند، امّا به موازات آن، با فراموشي انسان‌ها روبه‌رو هستيم. در اين قرن ظلم و بي‌عدالتي بيداد مي‌كند. آدمي در دنياي ماشين‌زده، ابزاري است كه هر چه به سرعت ماشين و ماشين‌زدگي مي‌افزاييم، به سوي انحطاط اخلاقي و فكري و در يك كلمه حيواني شدن و از ضمير پاك فاصله گرفتن، پيش مي‌رود.

اين بحث را با جملاتي از خانم پروانه مژده در رابطه با تغيير ارزش به پايان مي‌رسانم: «تزلزل ايمان مذهبي و افكار فلاسفه‌اي، مانند نيچه 30 در دهه‌ی 1890 جنگ جهاني اول، حكومت يكه تاز و ديكتاتوري استالين، سبعيت هيتلر و جنگ دوم جهاني، زندگي پوشالي جوامع ثروتمند اروپايي غربي و آمريكا در برابر عصيان مردم عادي، تمامي ارزش‌ها را به هم مي‌ريزد، با معيار ارزش‌ها، سنت‌ها از بين مي‌رود. همچنين به تدريج واكنش‌هاي عاطفي فرد كه توسط فرويد 31 طرح گرديده بود، رنگ عصيان به خود مي‌گيرد و بانگ اعتراض جيمي پورترها32، اين جوانان خشمگين فريب خورده و مستأصل پس از جنگ جهاني دوم به گوش مي‌رسد كه هنوز از آرمان‌هاي خوب صحبت مي‌كند». در يك جمع‌بندي كوتاه از آن‌چه گفتيم نمايش نياز تمامي جوامع بشري بوده و هست. جوامعي آن را به عنوان نياز برتر قلمداد نموده و جوامع ديگر آن را به عنوان سرگرمي و تفنن پذيرا شده‌اند. آن‌چه مهم است عرصه‌ی نمايش است كه علي رغم اوج و فرودها و دوران فترت و خاموشي، هيچ‌گاه با عدمش مواجه نبوديم و به نوعي تبلور تفكر و انديشه‌ی اجتماعات مختلف است. ريموند ويليامز مي‌گويد: «در حال حاضر اين معنا متداول‌ترين معناي فرهنگ است؛ فرهنگ يعني موسيقي، ادبيات، نقاشي، مجسمه‌سازي، تئاتر و فيلم... ».

بايد بدانيم تا زماني كه بشر وجود دارد، علي‌رغم همه‌ی تنگاها، او داراي فرهنگي است و تا زماني كه نام فرهنگ بشري را به زبان مي‌آوريم، نام تئاتر را خواهيم داشت و در كلامي مي‌گوييم: وقتي صحبت از فرهنگ مي‌كنيم، نمي‌توانيم از نياز برتر سخن نگوييم.

پي‌نوشت‌ها
1. Drama
2. Romance
3. Melodrama
4. Scribe
5. در جشنواره‌ی ديونيزوس مراسمي اجرا مي‌شد، شامل خواندن آواز، نواختن موسيقي و به ويژه خواندن سرودهاي جمعي كه آن را «ديت رامب» (Dithyramb) مي‌خواندند.
6. Dionysus
7. Thespis
8.گلادياتور از دو كلمه‌ی «گلاديو»، يعني شمشير و «تور» تشكيل شده است، زيرا به بردگان شمشير و تور مي‌دادند تا به جنگ با حيوان درّنده بروند و شرط زنده ماندنشان مبارزه و پيروزي بر حيوان بود.
9. نام آوازهاي روستاييان روم باستان «خه شه ني ني» بود. روستائيان هنگام انگور چيني صورت خود را با شيره‌ی انگور رنگ مي‌كردند و به آوازخواني و پايكوبي مي‌پرداختند. اشعار اين آوازها شوخي ها و فحش‌هاي ركيك و خشن روستايي بود.
10. Tragedy) ( در مراسم ديونيزوس بزي را قرباني مي‌كردندو به همين مناسبت اشعاري كه در اين جشنواره خوانده مي‌شد، مأخوذ از واژه‌ی بز به يونان، يعني «تراگودبا» است.
11. Constantine
12. نمايش‌هاي سايكل( Cycle plays)، نمايش‌هاي مذهبي است كه از داستان‌هاي انجيل گرفته شده است.
13. نمايش‌هاي غيرسايكل (Noncycle plays)، نمايش‌هاي اخلاقي و فولكلوريك جدّي و حتّي كمدي بوده اند.
14. ويشنو به بهاراتا (Baharahata)، يكي از نزديكان خود، فرمان مي‌دهد تا صنعت نمايش را به آدميان بياموزد.
(به طور قطع نمي توان گفت كه چند نمايش‌نامه در زمان اقتدار مغولان و تأسيس خاندان «يوان» نوشته شده است، امّا نزديك به پانصد عنوان ثبت شده است كه حدود يكصد عنوان آن باقي مانده است. تأسيس خاندان يوان را به سال‌هاي 1280 – 1368 م مربوط دانسته اند. )
15. Ramayana
16. Mahabharata
17. كابوكي (Kabuki) تركيبي از سه سيلاب كا، بو، كي است كه در زبان ژاپني به مفهوم «رقص و آواز و بازي» به كار مي‌رود.
18 . واژه رنسانس (Renaissance) به معناي اعاده و احيا به كار برده شده است.
19. ملكه اليزابت در 1558 م بر تخت سلطنت انگليس جلوس مي‌كند. او علاوه بر اين كه يوناني و لاتين را مي‌دانست، به زبان‌هاي فرانسه و اسپانياي نيز آشنايي داشت. تأثير ملكه اليزابت در اين دوره بر هنر و ادبيّات انگليس آن چنان عميق است كه محقّقان نمايش اين دوره را «نمايش اليزابتين» مي‌خواندند.
20. آكروباسي (معلّق، پشتك وارو،‌عقربك، ستاره و ... جست و خيز و حركات بسيار سخت نمايشي) از پيش پا افتاده ترين عوامل اجرايي كمديادل آرته بود.
21. « كمديا دل آرته» (Comediadellarte) اساس كمديا دل آرته بر بديهه سازي است. آكروباسي و موسيقي در كمديادل آرته مهم است؛ اگر چه آكروباي ديگر حركات پيش و پا افتاده است؛ اما سكاييتو، ويولون، ويولا، كنترباس، گيتار، ماندولين، مليل و همچنين چنگ را مي‌نواخته است. صحنه‌هاي كمد يا دل آراته سرشار از شگردها، فن ها و حقّه‌هاي مكانيكي بود، مثل اين كه ميزهاي چيده شده، ناگهان پرواز مي‌كردند و يا مجسّمه ها به حركت در مي‌آمدند. بازيگران سوار بر ابرها مي‌شدند و چنين بودند كه كمديادل آرته سرگرم كننده، مبدّل به نمايش سختي از بازي‌هاي ماهرانه، صحنه‌هاي پركشش و رنگارنگ گرديد و در مدّت كوتاهي از ايتاليا به سراسر اروپا انتقال يافت.
22.Romanticism
23. از اعضاي مكتب رمانتيسم در سده‌ی نوزدهم، مي‌توان از آگوست ويلهلم شلگل، پيشواي نهضت رمانتيسم آلمان و ويكتورهوگو نام برد.
24. لازم به ذكر است كه نمايش پيش از سده‌ی هجدهم ميلادي همواره توسّط دولت كليسا حمايت مي‌شد.
25. Naturalism
26. Expressionism
27. Constructivism
28. (Absurd) ساموئل بكت، آرتور آدامف، اوژن يونسكو، ژان ژنه اصطلاحاً به نمايش نامه نويسان آبزورد معروف شده اند.
29. سال 1786 م در اعلاميّه‌ی استقلال آمريكا كه به دست جفرسن نوشته شد و نمايندگان سيزده ايالت آمريكا با امضاي آن استقلال و رهايي كشور خود را از استعمار انگلستان اعلام كردند، آمده است: «حقّ حيات، حقّ آزاد زيستن، حقّ جستجوي خوشبختي» و 1789 م در اعلاميّه‌ی حقوق بشر فرانسه آمده است: «حقّ آزادي، حقّ مالكيّت، حقّ مقاومت در برابر ستم»؛ اگر چه اين اعلاميّه ها خيلي زيبا بودند، امّا اروپايي ها اين شعارهاي زيبا را براي خودشان پذيرفتند و گويي ساير ساكنان زمين، بشر نبودند؛ در نتيجه در تاريخ شاهد دو جنگ جهاني اوّل و دوّم هستيم. سرانجام در 1948 م اعلاميّه‌ی جهاني حقوق بشر، با يك مقدّمه‌ی زيبا و سي اصل تصويب شد كه متأسّفانه در عمل چندان موفق نبودو شايد بيراه نباشد كه بگوييم مشكل و تراژدي دنياي امروز همين مسأله‌ی حقوق بشر است.
30. Nietzche
31. Frved
32. Timmy porter

منابع
- مايني، لائورا. تئاتر (مجموعه آشنايي با زبان هنر)، ترجمه‌ی بهروز غريب پور، تهران: مركز تجربيّات هنري، 1368.
- جوردن، گلن و ودون، گريس. سياست و فرهنگ، ترجمه‌ی عليقليان، مؤسّسه‌ی پژوهش‌هاي آينده نگري.
- ملك پور، جمشيد. گزيده تاريخ نمايش در جهان، انتشارات كيهان، تهران 1364 .
- ــــــــ. «درباره‌ی زبان تئاتر» فصلنامه تئاتر‌، شماره‌هاي 2 و 3، مركز هنرهاي نمايشي، پائيز 1367.
- اسلامي ندوشن، محمّد علي. ذكر مناقب حقوق بشر در جهان سوّم، آرمان يزد (ويرايش سوّم)، تهران 1372.

* محمدرضا اميرخاني / یزد

نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال